جهانِ هیچ

یک عدد جهانِ پر از هیچ

با نفست مبارزه کن

اگه مبارزه نکنی کارهایی ازت برمیاد ..! که از کفار هم برنمیاد . "حاج علیرضا پناهیان"

 

+تو گعده های جهادی و اندیشه ورزهایی دانشجویی که می‌نشستیم و مباحثه و گفت و گو داشتیم از مبارزه با نفس هامون با هم می‌گفتیم در اولین قدم بدون استثناء هممون با نفس شکم و میل به غذا و خوابمون مبارزه داشتیم.

یادمه میرفتیم آبمیوه بخوریم دلم ضعف میکرد برای آب هویج بستنی ولی آب سیب لیمو که دوستش نداشتم میخوردم ، شاید بگید خیلی سادس و نمیتونه تاثیری رو نفس انسان بذاره اما داشت.

خیلی وقت ها پیش میاد دلت چیزی رو و خواسته ای رو میخواد که خدا چون دوست داره هر چقدر هم براش تلاش کنی بهت نمیدتش چون برات خوب نیست :) اینجا دیگه اون نفس سرکشی که بعد از خواستن و نرسیدن افسرده و دلمرده و نا امیدت میکنه رو نداری ، حالت خوبه و باز هم تلاش میکنی.

حالا که دو سال از این جریان گذشته تاثیرش بزام قابل رؤیت شده.

الحمدلله ....

۷ نظر ۱۶ موافق ۰ مخالف

دور آگاهی یا

تله پاتی را می توان پدیده ای ذهنی تعریف کرد که از ارتباط مستقیم میان ذهن با ذهن رخ می دهد، ریشه کلمه «تله پاتی» از کلمه یونانی تله به معنای دور و پاتی به معنای وقوع گرفته شده است، تله پاتی برای اولین بار توسط محقق فرانسوی «فردریک» در سال ۱۸۸۲ بیان شد، وی همچنین از بنیانگذاران انجمن تحقیقات روانی در دنیا بوده است.

ارتباط افکار با یکدیگر یک پدیده است که در آن؛ افکار، عقاید، احساسات و تصاویر ذهنی وجود دارد.

توصیف تله پاتی یا همان «دو هم اندیشی» به صورت جهانی در نوشته ها، افسانه ها، روایات قومی دیده می شود، حتی در جوامع قبیله ای استرالیا، تله پاتی به عنوان قوه ذهنی و استعداد فکری پذیرفته شده است. اما در جوامع پیشرفته اعتقاد بر این است که توانایی ویژه ای است که متعلق به عارفان و فیزیکدان ها می باشد که در عصر معاصر تحقیقات زیادی توسط فیزیکدانان انجام گرفته که گواه این موضوع است که علاقه به تله پاتی شروع دوره هیپتوزیم بود، همچنین دانشمندان با انجام آزمایش های بسیاری روی افراد انگلیسی و آمریکایی کشف کردند که تله پاتی جزو پدیده هایی ست که در حوزه مغناطیسی قرار می گیرد.

 

بگذریم از معنی درست و دقیق دورآگاهی ، سوم هنرستان که بودم یکی از دوستام هر جایی می رفت یه آقا پسری که همیشه پیراهن آبی تنش بود رو میدید بعد از مدت ها هم اون آقا پسر هم متوجه این قضیه شده بود و هر دوشون هر جایی مثل حرم ، بازار، و .... اول دنبال هم میگشتن ما اسم این داستان رو گذاشته بودیم تله پاتی .

الان هم برای من پیش اومده و هرجایی میرم از کوه و دشت و بازار و بیمارستان و حرم و بیابون و تا چاه و غار و کهکشان راه شیری یه زوج نوگل تازه شکفته شده جلوم سبز میشن که از برق حلقه و اتوی روسری دختر خانم و باکلاس و سر به زیر بودنشون و از همه فان تر تعارفاتشون زار میزنن که تازه ازدواج کردن ، منم دیشب شیطنتم گل کرد ازشون عکس گرفتم:))))

اینم یه نمونه دیشب در حرم

اون دو نفری که زیر اون ستونن :)یه جوری گرفتم که چهره ها پیدا نباشه =(

۵ نظر ۱۱ موافق ۰ مخالف

آرزو بر جوانان عیب نیست

را به نظرم از این جهت گفته‌اند که نیرو و قوه‌ی محرکه انسان در جوانی در تلاش برای رسید به آرزو و افق های درخشان چندین برار بیشتر از دیگر دوره های عمر اوست.

 

 

 

شکلات افتاد در بغل فرمانده...دستش را سمتم دراز کرد....گفت:بخور آدم شی....گفتم:یعنی امیدی هست؟....گفت:به علی اکبر آره ولی تو رو بعید می‌دونم :)

(دیگه این قسمت از شکلاته قابل خوردن ، جویدن و شفا گرفتن نبود.)

 

 

 

محرم سال ۱۳۹۸ بعد از مریخ سادات جوان‌ترین نیروی جهادی _ فرهنگی بودم....ماموریت چه بود؟....دادن کتاب نذری و صحبتی صمیمانه‌و کوتاه با مهمانان حرم حضرت معصومه سلام‌الله....چه می‌گفتیم؟!....حرف ها از قبل آماده بود؟....خیر .....ما فقط کتاب ها را خوانده بودیم و مسلط بودیم به حس آرامش و حس نابی که از خواندش می‌گرفتیم....خدا هر زائری را متناسب با رزقش از ذهنمان حرف ها را بر زبانمان جاری می‌ساخت چون دائم التوسل بودیم.

 

 

 

شب تاسوعای ۹۸ صحن آستانه بود....نذری کتاب در دستم روزی دختر جوانی بود که ...!

گفتم: سلام عزیز،این هدیه است ،نذری برای شما که زائر حرم خانمی و عزادار جدشون :)

با حیرت کتاب ها را گرفت! تشکر کرد.

دستی به شانه اش کشیدم و رو به گنبد حرم شدیم.

گفتم : رفتی زیارت؟

گفت: نه!

گفتم: پس رفتی زیارت برای خودم و خودت و بقیه خیلی دعا کن یاران منجی جهان ما جوانانیم ، مولا خیلی دوست داره که امشب اینجایی پس خیلی مواظب خودت باش ....

نماندم که همراه با اشک‌هایش اشک بریزم.

از دور که داشتم نگاهش میکردم به خودم گفتم: حواست بود؟برایش حدیث امیرالمومنین را خواندی "قال الحیدر ابوتراب: اصحاب المهدی شباب"

 

 

روز جوان بر جوانان صاحب قلم و اندیشه مبارک :)

به امید جوان شدن نوجوانان صاحب قلم و اندیشه :)

و جوان ماندن جوانان صاحب قلم و اندیشه :)

۷ نظر ۱۲ موافق ۲ مخالف

برام دست بزنید

ساعت ۶ و نیم از خواب بیدار شدم ، این یعنی ده دقیقه زودتر رسیدن به جلسه :)

۷ نظر ۱۳ موافق ۰ مخالف

دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم

دوم هنرستان و سوم هنرستان دبیران دینی نمی توانستند پاسخ سوالاتم را بدهند ..... بنده خداها اطلاعاتشان بیشتر از کتاب تعلیمات دینی مان نبود .... یک سال بعد از فارغ تحصیلی در این ایام به تاریخ قمری .... یعنی قبل از نیمه شعبان .... سر و تهم را میگرفتی در موسسه بودم .... پای سفره های بسته بندی نذری کتاب نذری دانایی ..... هدفم فقط بسته بندی نبود ..... نشستن پای صحبت های کسانی بود صاحب اندیشه ، با تدبر و تعقل و کتابخوان بود .... برای رسیدن به جواب سوال هایم .... در یکی از همین روزا معلم دینی دوم هنرستانم را دیدم ..... دستم را گرفت .... ذوق زده ماچم کرد .... گفتم خانم حلال کنید من خیلی شما رو اذیت کردم ..... خندید گفت باشد از این اذیت ها .... قوه محرکه من شدی برای بیشتر آموختن .... و تو خوب جایی آمدی برای رسیدن به جواب سوال هایت .... یک جایی .... آدم های .... حرف هایی .... کتاب هایی هستند که حال خوب کن هستند ... آن ها را به دیگران هم هدیه کنید :)

 

+این کلیپ قدیمی هست آن زمان امکاناتمان کم بود جای موسسه کوچک بود اما هدفمان بزرگ تر از این حرف ها بود الحمدلله که خدا برکت کار را در این سال ها افزوده.

 

با کیفیت تر اش و کامل تر اش :)

 

++یادم بماند برایتان خاطره ای از تاثیر کتاب نذری که روی چند نفر داشت را برایتان تعریف کنم.

۵ نظر ۱۱ موافق ۰ مخالف
About me
گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی
چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید!

#رَبِّ


طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان