جهانِ هیچ

یک عدد جهانِ پر از هیچ

جهانِ هیچ

یک عدد جهانِ پر از هیچ

جهانِ هیچ

گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی
چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید!

#رَبِّ


۱۹ مطلب در فروردين ۱۴۰۰ ثبت شده است

عارفانه‌ها ۱

دوشنبه, ۳۰ فروردين ۱۴۰۰، ۰۲:۳۲ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

 

"خطبه فدک"
           ترجمه: سید محمدرضا واحدی

 

قسمت اول:
او موجودات را از هیچ پدید آورد
بدون آنکه شبیه و نمونه‌ای داشته باشند
آنها را به قدرت و اراده‌ی خویش هستی بخشید
              هرچند به ساختن‌شان نیازی نداشت
              و از شکل دادن‌شان بهره‌ای نمی‌برد
جز آنکه خواست حکمتش را ثابت کند
              و مردم را به طاعت خود بخواند
              و قدرتش را تمایان سازد
              و بندگی را به مخلوقاتش بنماید
              و دین خود را گرامی بدارد
آنگاه برای اطاعتش ثوابی مقرر کرد
              و برای معصیتش عقابی...
              تا بندگان را از خشم خویش بازدارد
              و آنان را به سوی بهشت هدایت کند 

 

قسمت دوم:

خداوند امّت‌ها را در آیین‌های مختلف دید
           که گاه معتکف آتشکده‌هایند
           و گاه مقیم بت‌خانه‌ها...
           ‌و منکر خدایی که جان‌شان به او گواهی می‌داد‌‌...
           پس به وسیله پدرم محمد
           که درود خداوند بر او و خاندانش باد
           راه تاریک‌شان را..........روشن ساخت
           و ابهام دل‌هاشان را...................زدود
           و پرده‌ی دیده ها را................کنار زد
پدرم برای هدایت مردم به پا خاست
           و آنان را از گمراهی رهانید
           و چشمان شان را بینا کرد
           و به دین استوار رهنمون‌شان شد
           و به راه راست‌شان دعوت کرد
سپس خداوند او را به سوی خود فراخواند
           با مهربانی و اراده و میل و رغبت.‌..

 

قسمت سوم:

صفحه ۴۱

صفحه ۴۲

 

  • جهانِ هیچ

خانه پدری

شنبه, ۲۸ فروردين ۱۴۰۰، ۰۴:۳۲ ب.ظ

دُر نجف

آب حرم

دِهین ابوعلی

عطر چای ابوعلی

این قسمت از سوغاتی‌ پدر حال و هوای حرم دارد....

  • جهانِ هیچ

تمام می‌شوند یک روزی

پنجشنبه, ۲۶ فروردين ۱۴۰۰، ۱۲:۳۲ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۶ فروردين ۰۰ ، ۱۲:۳۲
  • جهانِ هیچ

امشب برادزاده ها مهمون خونمونن و انصافا دارم خل میشم و به معنی واقعی کلمه رد دادم دیگه.... دو تا مداد شمعی قدیمی داشتم که از نسل دایناسور های پرندن و بدردم نمی خوردن رو دادم دستشون و گفتم اینا توش جایزه داره باید اونقدر باهاشون نقاشی بکشید تا هی کوچیک بشه به جایزش برسید شاید باورتون نشه اما الان نیم ساعت مشغول کشیدن هستن و خونه ساکته اما هنوز گرد و غبار فضا ننشسته به امید اینکه در همین وضعیت خوابشون ببره :)

 

 

میتونستم گوشی بدم دستشون اما این که نشد خلاقیت در گول مالیدن سر بچه برای ساکت کردنشون ..... تازه ما تجربه داریم بچه رو گذاشتیم تو سبد و هی شوتش کردیم به هم البته از فاصله ای نزدیک و ارتفاع کم :)..... ولی جذاب ترینش اینه که شبا سایه بازی راه بندازی براشون قیافه هاشون رو نمیبینی ولی صداش قش قش خندیدنشون کلی ذوق داره =)...... بماند این که وسطاش داستان ترسناک میشه و باید به خاطر اینکه همسایه از صدای جیغشون نیاد تذکر بده دوباره داستان رو پر عطوفت کنی ..... مچل بازی هم پتانسیل بالایی داره برای سوژه کردن و خندیدن به بچه ها ...... الان که خونه ها کوچیک شده ، من یادمه بچه بودم تقریبا 5 سالم بود خونه ای داشتیم که حیاطش صد متری بود و دم عید فرش شستن تو حیاط و آب بازی خیلی کیف میداد .... یه پاروی بزرگ داشتیم و همه جا پر از کف بود می نشستیم رو پارو و بزرگترا سُرمون میدادن میرفتیم تا ته حیاط میخوردیم به دیوار ..... بله مجمع رد دادگان ماییم :))) =))) ..... اما الان یه دونه از اینا خریدیم برای یه حیاط کوچولو اونقدر هم لوس بازی درمیارن تو چله تابستون وسط گرماس خرما پز که وای سرده وای فلان که مجبور میشیم پر از توپش کنیم بشه استخر توپ آخرش هم سوراخش کنن و نابودش کنن توپاش پخش بشه زمین ..... همین الان که من دارم می نویسم تو اتاقم زیر میز 7 تا توپه و یه دونش هم بادش خالی شده ......قبلا ما لوبیا میکاشتیم می نشستیم به انتظارش تا سبز شه الان بچه ها نهایتا میشینن به انتظار دراومدن عروسک ابری از لوبیای سحر آمیز.

 

 

منتظر نسل 1400 هستم ببینم اونا چجورین :)

 

هر چی در موردشون گفتم رو فراموش کنید و به این عکس توجه کنید جز اینا کی میتونه چنین دسته گلی رو آب بده؟؟؟

 

لپ‌تاپ‌پودر شده :(

 

انصافا من الان سر به کدوم بیایون بذارم با این خسارتشون خوبه؟!دیشب که یه چیزی شد نتونستم درست و درمون بخوابم اینم از امشب که کلا خوابم نبرد ....

اگز بگم از غصش گریه هم کردم نمیگین این لوسه؟!

 

 

  • جهانِ هیچ

غلبه بر خشم خویش

پنجشنبه, ۱۹ فروردين ۱۴۰۰، ۱۲:۰۲ ب.ظ

مامان از دیروز ظهر نیست تاااا امشب.....مسئولیت خانه با من است .... سه ساعت بعد از رفتن مامان خواهر حرکتی زد که هر کس جای من بود همان لحظه از خجالتش در می آمد .... بشدت عصبی شده بودم .... اما مثل همیشه سکوت کردم و هر چه صدایم زد جواب ندادم ..... کلی اصرار کرد و التماس و من با اکتی خنثی فقط نگاهش میکردم .... از چشم هایش مشخص بود که منتظر است هر لحظه منفجر شوم و کارش را جبران کنم .... اما من فقط سکوت کردم و بی محلی ، طولی نکشید که معذت خواهی کرد و گفت فقط با من حرف بزن باشه ؟ گفتم باشه.....و خیالش راحت شد اما بغض داشت....باور کنید من راضی نبودم که اذیت بشه اما به هر حال باید عکس العمل و نتیجه رفتار اشتباهش رو میدید.

  • جهانِ هیچ