جهانِ هیچ

یک عدد جهانِ پر از هیچ

با نفست مبارزه کن

اگه مبارزه نکنی کارهایی ازت برمیاد ..! که از کفار هم برنمیاد . "حاج علیرضا پناهیان"

 

+تو گعده های جهادی و اندیشه ورزهایی دانشجویی که می‌نشستیم و مباحثه و گفت و گو داشتیم از مبارزه با نفس هامون با هم می‌گفتیم در اولین قدم بدون استثناء هممون با نفس شکم و میل به غذا و خوابمون مبارزه داشتیم.

یادمه میرفتیم آبمیوه بخوریم دلم ضعف میکرد برای آب هویج بستنی ولی آب سیب لیمو که دوستش نداشتم میخوردم ، شاید بگید خیلی سادس و نمیتونه تاثیری رو نفس انسان بذاره اما داشت.

خیلی وقت ها پیش میاد دلت چیزی رو و خواسته ای رو میخواد که خدا چون دوست داره هر چقدر هم براش تلاش کنی بهت نمیدتش چون برات خوب نیست :) اینجا دیگه اون نفس سرکشی که بعد از خواستن و نرسیدن افسرده و دلمرده و نا امیدت میکنه رو نداری ، حالت خوبه و باز هم تلاش میکنی.

حالا که دو سال از این جریان گذشته تاثیرش بزام قابل رؤیت شده.

الحمدلله ....

۷ نظر ۱۶ موافق ۰ مخالف

دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم

دوم هنرستان و سوم هنرستان دبیران دینی نمی توانستند پاسخ سوالاتم را بدهند ..... بنده خداها اطلاعاتشان بیشتر از کتاب تعلیمات دینی مان نبود .... یک سال بعد از فارغ تحصیلی در این ایام به تاریخ قمری .... یعنی قبل از نیمه شعبان .... سر و تهم را میگرفتی در موسسه بودم .... پای سفره های بسته بندی نذری کتاب نذری دانایی ..... هدفم فقط بسته بندی نبود ..... نشستن پای صحبت های کسانی بود صاحب اندیشه ، با تدبر و تعقل و کتابخوان بود .... برای رسیدن به جواب سوال هایم .... در یکی از همین روزا معلم دینی دوم هنرستانم را دیدم ..... دستم را گرفت .... ذوق زده ماچم کرد .... گفتم خانم حلال کنید من خیلی شما رو اذیت کردم ..... خندید گفت باشد از این اذیت ها .... قوه محرکه من شدی برای بیشتر آموختن .... و تو خوب جایی آمدی برای رسیدن به جواب سوال هایت .... یک جایی .... آدم های .... حرف هایی .... کتاب هایی هستند که حال خوب کن هستند ... آن ها را به دیگران هم هدیه کنید :)

 

+این کلیپ قدیمی هست آن زمان امکاناتمان کم بود جای موسسه کوچک بود اما هدفمان بزرگ تر از این حرف ها بود الحمدلله که خدا برکت کار را در این سال ها افزوده.

 

با کیفیت تر اش و کامل تر اش :)

 

++یادم بماند برایتان خاطره ای از تاثیر کتاب نذری که روی چند نفر داشت را برایتان تعریف کنم.

۵ نظر ۱۱ موافق ۰ مخالف

گاندو _ فرمانده ای خودش نیرو است

رسول تایمر بمب را که می بیند کُپ می کند .... آقا محمد که میرسد اول رسول را هُل میدهد به بیرون و بعد خودش پشت سرش.... می توانست خودش بدود بیرون و از ته حنجره اش فریاد بزند رسوووول بیا بیروووون .... اما .... حقا که فرمانده است.

آقا محمد فرمانده ای است که خودش نیرو است....سردار سلیمانی هم فرمانده ای بود که خودش نیرو بود .... سردار سلامی هم فرمانده ای است که خودش نیرو است...و هزاران فرمانده ی دیگری که خودشان نیز نیرو هستند .... این نکته زمانی برایم نمایان شد که آقا محمد در سکانس پایانی صدای تلویزیون را بلند کرد تا امر فرمانده را بشنود .... و چه خوب فرمانده ای.

تمام

۳ نظر ۱۱ موافق ۲ مخالف

من نه، ما / در باب همسر آینده

همیشه برایم سخت بوده و هست که برای دیگران شرح بدم که چه کسی را می خواهم ، شرح دقیقا این که کسی باشد که به هر چه که خدا گفته و خدا دوست دارد و در منطق عقل میگجد عمل کند باشد ، خیلی خیلی سخت است.

17 دی ماه کتابی را در باب ازدواج از دستان نویسنده هدیه گرفتم که تا چند روز مردد بودم به خواندش نه اینکه کتاب بدی باشد اما من به خودم اطمینان نداشتم تاب و توان نوشته های کتاب را داشته باشم یا نه؟! نکند چیزی که از همسر آینده ام میخواهم اشتباه باشد؟ و ......!

اما دل را به دریا زدم و شروع کردم به خواندن نتیجه بیش از 20 سال مشاوره ازدواجی که حالا در قالب رمان بدست جوانان می رسد و برای شما از این کتاب مینویسم.

کتاب رو از دو جهت میشود خواند از سمتی که آبی است زهرا می نویسد و از سمت صورتی محمد به وسط کتاب که میرسیم من ها ما میشوند ، ازدواج میکنند و روایت هر دو را می خوانیم.

 

می خواستم اول بدانم زهرا درباره ازدواج چه نوشته پس از سمت صورتی شروع کردم به خواندن اما محمد داشت روایت می کرد با تعجب از سمت آبی شروع کردم به خواندن.

 

اما اصل قصه این روزهای من ،

مثل خیلی ها که می آمدند، آن ها هم یک شنبه بعد از دو سه بار گفت و گو با خانواده و کمی تحقیق و بالاخره تایید، آمده بودند خواستگاری رسمی. در ذهنم همیشه این بوده که خواهان باید برای طلب خواسته اش کمی تلاش کند و به راحتی آن چه را که می خوهد در مشت خودش نبیند.

ده ها بار مشت کند و باز کند، بخواهد و نیابد، بیاید و برود.سری کج کند در طلب؛ تا شاید کمی رو ببیند از آن که طالبش بوده ، آن وقت اگر رسید ، می شود گفت واصل شده است.

من این را برای جنس خودم یک شأنیت می دانم.

صفحه11

دلم میخواست اراده  تمام بلندگوها و سیستم های صوتی دستم بود و فریاد می زدم  که خواهرم به جان خودم ، به جان خودت تو آنقدر ارزش داری که برای بدست آوردنت باید از هفت خان رستم بگذرند ، نه به این معنا که انتظار داشته باشی کیلو کیلو طلا به پایت بریزند بلکه به این معنا که تو مثل همان فرد مهم مملکتی حتی بالاتر که برای دیدنت دیگر چه برسد برای بدست آوردنت باید از فیلتر های امنیتی ، اخلاقی و .... به سلامت عبور کنند.

اصلا خدا خانواده را خلق کرد برای آرامش دختر خانه:)

 

من ، منم. در فاصله ها نه، در جایگاه شخصیتی که خودم خلق شده ام. قطعا کسی می تواند این را دریابد که نگاه خالق به جنس زن را دریافته باشد.(زن با تمام لطافت و محبتش. با تمام قدر و شکنندگیش. با تمام ملاحت و شکوهش!)حال هر که باشد، از هر دیاری باشد، تحصیل کرده یا بی سواد، برای من آدم با معرفتی است که فهم خلقت دارد و من به رسم زنانگی خودم تمام قد همراهش در تمام دامنه ها، دره ها، قله ها، بیبان ها و دریا می مانم.

پس من را نه برای جسمم بپسند. نه برای این که فرمانروای من بشوی و قدرتت را به رخم بکشی، نه برای آن که خانه داریت را بکنم تا تو آسوده خاطر باشی...من را برای آن که خدا بهتر از من نیافریده بخواه. برای آن که تورا یاری کنم تا بتوانی به آسمان برسی بخواه، من را برای آرامش خودت و خودت را برای آرامش من بخواه؛ نپسند که بخواهم جز این فکر، قدم در راهی بگذارم که تو و اندیشه نابت نباشد.

مرا؛ تو درست بپسند.

صفحه13

 

همیشه وقتی با دوستانم صحبت درباره هنرمندان و فوتبالیست ها میشد محوریت اندام و چشم و ابرو عینک و لباس و ماشین شان بود و همین ها را ملاک خوشبختی همسرانشان می دانستند و ندای خوش به حال همسرش ، خوش به حال همسرنشان گوش های ملائلکه را کر کرده بود ؛ در گوشه ذهنم همیشه این سوال وول می خورد که پس یعنی همسرشان در خانه ازشان ها متنفر است چرا؟ چون حتما لباس راحتی به تن دارد نه شلوار جین و کت تک با مارک فلان و کفش چرم سوسمار و حتما هم عینک آفتابی به چشم ندارد ...

دوستی داشتم که خواهرش با یکی از همین سلبریتی ها ازدوج کرده بود وقتی میپرسیدم که چه تعریف های از همسرش میکند: خلاصه میشد به اینکه از این قیمت نجومی پایین تر لباس نمیخرد ، غذا نمیخورد ، تفریح نمی کند و ... در واقع من انتظار شنیدن این جملات را داشتم که بگوید مهربان است ، به مادرش احترام می گذارد ، در قبال پدرش مسئولیت پذیر است و هر وقت بتواند کمکش میکند حتی منتظر بودم بگوید حامی حقوق حیوانات است ، می فهمید منتظر یک خصلت اخلاقی بودم نه مادی و جسمی اما ... نمی دانم جدا شده اند یا نه اما همیشه دعوا و جنگ و جدال داشتند.

حالا بحث همین است که او من را برای چه میخواهد؟

من او را برای چه می خواهم؟

یعنی می داند که من دارم خودسازی میکنم نه فقط برای اینکه خودم آرامش داشته باشم بلکه منبع آرامش او باشم و در آرامشم بچه ها را تربیت کنم؟

یعنی او هم به خاطر من مراقب خودش است؟

برای شناختن درست جنس من تلاشی کرده؟

یا .....

۶ نظر ۱۴ موافق ۰ مخالف

احمق!

قالت الهیچ : خیلی ها انسان به دنیا آمده اند با درک و فهم و شعور ولی خرسیرت و با حماقت زندگی میکنند احمق هم می مانند و در خریت می میمیرند اما پس از مرگ انسان محشور می شوند درحالی که دو فرصت را از دست داده اند هم دنیا و هم آخرت را و بد به حالشان اگر با خریتشان جمعیتی را هم به خریت کشانده باشند ...

 

+دیروز صبح در جلسه ای ده فرمان اول از چهل فرمان تشکیلاتی شهید بهشتی را برایشان شرح دادم ، چارت تشکیلاتی کشیدم و طبق صحبت های آقا در کتاب "کار باید تشکیلاتی باشد" نیروها در مسئولیت های مناسبشان قرار دادم تا انرژی نیرو هدر نرود ،برای شش ماه طرح کاری ارائه دادم و... اما در آخر با جمله ای که شرم بیان دارم خستگی را به ذهنم باقی گذاشتند ، روی کاغذ بزرگی نوشتم:

"تحمّل کردن احمق، مایه عذاب روح است"
امام علی علیه السلام
هیچ از احمق ها دوری کن.
و آن را به دیوار اتاق چسبانده ام ، خدایا آخر این جریان رو به خودت سپردم ، فقط توکل به خودت و تمام ...
 
 
۴ نظر ۱۳ موافق ۱ مخالف
About me
گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی
چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید!

#رَبِّ


طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان